معانی کلمه : گندم کوب
لغت نامه دهخدا
گندم کوب. [ گ َ دُ ] ( اِ مرکب ) آلتی است که با آن گندم را می کوبند :
چه نیمور و چه اشنان کوب بقال
چه نیمور و چه گندم کوب هرّاس.
چه نیمور و چه اشنان کوب بقال
چه نیمور و چه گندم کوب هرّاس.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آلتی که بوسیل. آن گندم را می کوبند : چه نیمور و چه اشنان کوب بقال چه نیمور و چه گندم کوب هراس . ( سوزنی )
مترادف و متضاد
flail (اسم)
الت نوسانی هر چیزی، گندم کوب، خرمن کوب
