معانی کلمه : گند
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
بوی بد.
سپاه؛ لشکر.
تخم؛ خایه؛ بیضه: گند بیدستر.
بوی بد.
تخم، خایه، بیضه: گند بیدستر.
سپاه، لشکر.
تخم، خایه، بیضه: گند بیدستر.
سپاه، لشکر.
فرهنگ معین
(گُ) (اِ.) خایه .
( ~ .) (اِ.) (قالی بافی ) کله ، گره .
(گَ) (اِ.) 1 - بوی بد، عفونت . 2 - کثافت ، آلودگی . ؛ ~ ِ چیزی بالا آمدن (درآمدن ) : (عا.) فساد آن آشکار شدن . ؛ ~چیزی را بالا آوردن : (عا.) کاری را بسیار بد انجام دادن ، رسوا شدن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
بوی بد، تخم، خایه، بیضه، جندهم میگویند، سپاه، لشکر، جند
( اسم ) لشکر سپاه . توضیح واحد های سپاه را در زمان ساسانیان گند می گفتند و فرماندهی آنها با گندسالاران بود . تقسیمات کوچکتر از آنرا درفش و از آن کوچکتر را وشت می نامیدند .
( اسم ) لشکر سپاه . توضیح واحد های سپاه را در زمان ساسانیان گند می گفتند و فرماندهی آنها با گندسالاران بود . تقسیمات کوچکتر از آنرا درفش و از آن کوچکتر را وشت می نامیدند .
مترادف و متضاد
فاسد
خایه، خصیه
بویبد، تعفن
بدبو، عفن، متعفن ≠ معطر
جند، جیش، خیل، سپاه، عسکر، لشکر
۱. جند، جیش، خیل، سپاه، عسکر، لشکر،
۲. خایه، خصیه
۱. بدبو، عفن، متعفن
۲. بویبد، تعفن
۳. فاسد ≠ معطر
واژه نامه بختیاریکا
( گُند ) به گُند
( گِند ) تکه؛ قطعه؛ از واحدهای بیان مقدار گوشت
( گُند ) خایه
( گُند ) دَست بِه گُند
( گُند ) کَد گُندت
( گِند ) گرفته؛ در خود فرو رفته؛ ناراحت
( گَندُ ) گندم
( گِند ) محکم. مثلاً گِند بستن یعنی محکم بستن
( گِند ) تکه؛ قطعه؛ از واحدهای بیان مقدار گوشت
( گُند ) خایه
( گُند ) دَست بِه گُند
( گُند ) کَد گُندت
( گِند ) گرفته؛ در خود فرو رفته؛ ناراحت
( گَندُ ) گندم
( گِند ) محکم. مثلاً گِند بستن یعنی محکم بستن
فرهنگستان زبان و ادب
{gonad} [زیست شناسی] غدۀ جنسی که در زنان تخمدان و در مردها بیضه نام دارد
