Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گند

تلفظ بین المللی : /ɡˈand/ تلفظ :‌ [g'and]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • گُند
  • گَند
  • گِند
  • گند اهو
  • گند خور
  • گند دهان
  • گند زده
  • گند زدودن
  • گند زدوده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

گند. [ گ ُ ] (اِ) خایه باشد که به عربی خصیه خوانند. (برهان ). خایه . (آنندراج ). بیضه . تخم . عُنبُل . معرب آن جند و قند است . و رجوع به جند و خایه شود.- خر نر را از گندش شناسند، نظیر: خر نر را از خایه شناسند ؛ به مزاح ، ابله است . || سپاه . لشکر. در پهلوی نیز گند آمده به معنی سپاه (و مترادف آن ). در کتاب پهلوی کارنامه ٔ اردشیر پاپکان (فصل 7 ص 2) آمده : (اردوان ) پس ازآن سپاه و گند آراست ». (مزدیس...

فرهنگ عمید

بوی بد.

سپاه؛ لشکر.

تخم؛ خایه؛ بیضه: گند بیدستر.

بوی بد.
تخم، خایه، بیضه: گند بیدستر.
سپاه، لشکر.

فرهنگ معین

(گُ) (اِ.) خایه .

( ~ .) (اِ.) (قالی بافی ) کله ، گره .

(گَ) (اِ.) 1 - بوی بد، عفونت . 2 - کثافت ، آلودگی . ؛ ~ ِ چیزی بالا آمدن (درآمدن ) : (عا.) فساد آن آشکار شدن . ؛ ~چیزی را بالا آوردن : (عا.) کاری را بسیار بد انجام دادن ، رسوا شدن .

(گُ ) (اِ. ) خایه . (گَ ) (اِ. ) ۱ - بوی بد، عفونت . ۲ - کثافت ، آلودگی . ، ~ ِ چیزی بالا آمدن (درآمدن ) : (عا. ) فساد آن آشکار شدن . ، ~چیزی ...

دانشنامه آزاد فارسی

گُنْد (Gond)عضو قومی نامتجانس، ساکن بخش مرکزی هندوستان. نیمی از آنان به زبان هایی متعلق به خانوادۀ زبانی دراویدی و فاقد نوشتار سخن می گویند؛ سایر گُندها به زبان های هندواروپایی، ازجمله هندی، تکلم می کنند. بیش از ۴میلیون گُند در هندوستان زندگی می کنند که اکثر آنان در مدهیا پرادش، بخش شرقی مهارشترا، و بخش شمالی آندرا پرادش و برخی نیز در اوریسا زندگی می کنند. گندها از دیرباز کشاورزان نوبتکار بود ه ان...

فرهنگ فارسی

بوی بد، تخم، خایه، بیضه، جندهم میگویند، سپاه، لشکر، جند
( اسم ) لشکر سپاه . توضیح واحد های سپاه را در زمان ساسانیان گند می گفتند و فرماندهی آنها با گندسالاران بود . تقسیمات کوچکتر از آنرا درفش و از آن کوچکتر را وشت می نامیدند .

مترادف و متضاد

فاسد

خایه، خصیه

بوی‌بد، تعفن

بدبو، عفن، متعفن ≠ معطر

جند، جیش، خیل، سپاه، عسکر، لشکر

۱. جند، جیش، خیل، سپاه، عسکر، لشکر،
۲. خایه، خصیه

۱. بدبو، عفن، متعفن
۲. بویبد، تعفن
۳. فاسد ≠ معطر

infection (اسم)سرایت، گند، عفونت، سرایت مرض، مریض کنfetor (اسم)بوی بد، گندstench (اسم)بوی بد، گند، بوی زننده، تعفن، دود یا بوی قویstink (اسم)گند، تعفن...

واژه نامه بختیاریکا

( گُند ) به گُند
( گِند ) تکه؛ قطعه؛ از واحدهای بیان مقدار گوشت
( گُند ) خایه
( گُند ) دَست بِه گُند
( گُند ) کَد گُندت
( گِند ) گرفته؛ در خود فرو رفته؛ ناراحت
( گَندُ ) گندم
( گِند ) محکم. مثلاً گِند بستن یعنی محکم بستن

فرهنگستان زبان و ادب

{gonad} [زیست شناسی] غدۀ جنسی که در زنان تخمدان و در مردها بیضه نام دارد

کلمات مرتبط

  • گُند
  • گَند
  • گِند
  • گند اهو
  • گند خور
  • گند دهان
  • گند زده
  • گند زدودن
  • گند زدوده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات