معانی کلمه : گمره شدن
لغت نامه دهخدا
گمره شدن. [ گ ُ رَه ْ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بیراه شدن. سرگشته و آواره شدن. بی خانمان شدن :
نکوتر نگر تا کجا میروی
که گمره شد آن کو نکو ننگریست.بت سیمین تن سنگین دل من
به تو گمره شده مسکین دل من.چون بترساند تو را آگه شوی
ور نترساند ترا گمره شوی.
نکوتر نگر تا کجا میروی
که گمره شد آن کو نکو ننگریست.بت سیمین تن سنگین دل من
به تو گمره شده مسکین دل من.چون بترساند تو را آگه شوی
ور نترساند ترا گمره شوی.
فرهنگ فارسی
بیراه شدن سرگشته و آواره شدن .
