کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : گمراه کننده
تلفظ بین المللی :
/ɡˌomrɑhkonˈandeː/
تلفظ :
[g,omRAhkon'ande:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
گمراه کننده زنان
تشخیص علایم گمراه کننده مرض
چیز گمراه کننده
گمراه
گمراه ساز ناوبری
گمراه شدن
گمراه کردن
گمراه گردانیدن
گمراه گردیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
گمراه کننده. [ گ ُ ک ُ ن َن ْ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) فاتِن. ( منتهی الارب ). مُضِل . به بیراهی اندازنده. سرگردان کننده. و رجوع به گمراه شود.
فرهنگ فارسی
فاتن مضل . به بیراهی اندازنده سرگردان کننده .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
seducer (اسم)گمراه کننده، اغوا کننده، گمراه کننده زنانscrewy (صفت)خل، گمراه کننده، عجیب و غریبsinuous (صفت)مارپیچی، غیر مستقیم، گمراه کننده، موجی، دارای شیارهای موجیdelusive (صفت)واهی، فریبنده، بی اساس، گمراه کننده، موهوم، وهمی یا خیالیdeceptive (صفت)فریبنده، فریبا، فریب امیز، گمراه کننده، گول زنندهillusory (صفت)وهمی، گمراه کننده، غیر واقعی، مشتبه سازندهseductive (صفت)فریبا، گمراه کننده، اغوا کنند...
کلمات مرتبط
گمراه کننده زنان
تشخیص علایم گمراه کننده مرض
چیز گمراه کننده
گمراه
گمراه ساز ناوبری
گمراه شدن
گمراه کردن
گمراه گردانیدن
گمراه گردیدن
نظرات