معانی کلمه : گلینوش
لغت نامه دهخدا
گلینوش . [ گ َ نُش ْ ] (اِخ ) نام طبیب یونانی که معرب آن جالینوس است . اسم این شخص به یونانی کلدیوس گلینوس بوده است . گذشته از کتب اسلامی در اسکندرنامه ٔ منثور هم از او داستانهایی آمده است . (از فرهنگ شاهنامه تألیف شفق ). و رجوع به جالینوس شود.
فرهنگ فارسی
یکی از ندمای قباد پرویز . مقصود شیرویه است .
دانشنامه عمومی
Galinush: گلینوش که از فرماندهان تحت امر رستم فرخزاد سپهسالار ایران بود، در نبرد قادسیه فرماندهی جلوداران را بر ضمه داشت.واژه گلینوش به معنای دارای عمر جاویدان است. نام گلینوش تنها در یک منبع به چشم می خورد و آن شاهنامه فردوسی است: بگو تا سوی تیسفونش برند بدان خانهٔ رهنمونش برند بباشد به آرام ما روز چند نباید که دارد کس او را نژند بر او بر موکّل کنند استوار گلینوش را با سواری هزار
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: goli nuš) (گُلی + نوش = جاوید) ، سرخی ماندگار ، گل گونهی پایدار ؛ (به مجاز) زیبا رو و لطیف (همیشه).
