معانی کلمه : گلیم گوش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
( ~ . ) (اِمر. ) موجودی متوهم به شکل آدمی با گوش های بزرگ به حدی که یک گوش را بستر و دیگری را لحاف می کرده اند، گوش بستر.
فرهنگ فارسی
( اسم ) موجودی متوهم بشکل آدمی با گوشهایی بزرگ بحدی که یک گوش را بستر و دیگری را لحاف میکرده اند گوش بستر : بر روی هوا گلیم گوشان بینی دلها زانوی مرغ جوشان بینی . ( منوچهری )
