معانی کلمه : گلوند
لغت نامه دهخدا
گلوند. [ گ َل ْ وَ ] (اِخ ) نام کوهی است . (برهان ) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. آنچه به رَسم تحفه و هدیه به جایی بفرستند.
۲. چیزهای خوردنی از قبیل انجیر و مغز گردو و امثال آن ها که به نخ کشیده باشند: خواجهٴ ما ز بهر گنده پسر / کرد از خایهٴ شتر گلوند (طیان: شاعران بی دیوان: ۳۱۴ ).
۲. چیزهای خوردنی از قبیل انجیر و مغز گردو و امثال آن ها که به نخ کشیده باشند: خواجهٴ ما ز بهر گنده پسر / کرد از خایهٴ شتر گلوند (طیان: شاعران بی دیوان: ۳۱۴ ).
فرهنگ معین
(گَ وَ ) (اِمر. ) ۱ - گلوبند. ۲ - هر چیز که به طریق تحفه و هدیه به کسی فرستند، مرسله . ۳ - گلوبند مانندی از گردو و انجیر که آن را به هدیه فرستند.
