Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گلوله

تلفظ بین المللی : /ɡolˈuleː/ تلفظ :‌ [gol'ule:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • گلوله باران
  • گلوله خوردن
  • گلوله رس
  • گلوله زدن
  • گلوله زن
  • گلوله پیچ کردن
  • گلوله کردن
  • گلوله کمان
  • گلوله افشان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

گلوله. [ گ ُ لو ل َ / ل ِ ] ( اِ ) غلوله. قیاس شود با هندی باستان گلاو ( عدل ، لنگه )، کردی گلور ، گولوک ( گلوله )، ایضاً کردی ، کلول ( لوله ، غلطیدن ، سقوط سخت ) و ایضاً کردی ، گولوله . ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ). غلوله که گروهه ریسمان و غیره باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). مهره. بندقه. پاره ای از سرب یا دیگر فلز گردکرده که در سلاحهای ناری به کار برند. زواله. غالوک....

فرهنگ عمید

۱. هرچیز گرد و به هم پیچیده: گلولهٴ نخ، گلولهٴ پنبه.
۲. (نظامی ) جسم مخروطی شکل فلزی که با سلاح گرم شلیک می شود.

فرهنگ معین

(گُ لِ ) (اِ. ) ۱ - هرچیز گرد و گلوله مانند. ۲ - فشنگ ، جسمی ساخته شده از سرب که برای تیراندازی در سلاح های گرم به کار می رود.

فرهنگ فارسی

هرچیزگردوبهم پیچیده مانندگلوله نخ یاگلوله پنبه، ونیزتکه فلزکه برای تیراندازی باتوپ یاتفنگ بکارمیرود، غلوله هم گویند(اسم ) ۱ - هر چیز گرد و پیچیدهگروهه : گلول. پنبه گلول. ریسمان گلول. نخ . ۲ - گویی کوچک از سنگ یا گل که بوسیل. کمان فلاخن تفک و غیره پرتاب کنند . ۳ - قطعه ای فلزی که در داخل آن مواد منفجره تعبیه شده و بوسیل. سلاح آتشین ( رولور تفنگ توپ و غیره ) پرتاب گردد . یا گلول. آتش زا . گلوله ایست...

دانشنامه عمومی

مچاله

گلوله، مرمی یا پرّانه جسمی است که از سلاح گرم یا سلاح بادی شلیک می شود. گلوله معمولاً از فلز (بیشتر سرب) ساخته می شود و معمولاً فاقد مواد منفجره است. آسیبی که به هدف وارد می کند صرفاً ناشی از ضربه جسم جامد آن است. گلوله در سلاح کمری یا تفنگ بخشی از فشنگ است.فشنگخشابجنگ افزارکلمه فارسی گلوله به صورت «غلوله» و «گولوله» نیز به کار رفته است. واژه گلوله یادگار دوره ای است که گلوله در سلاح ه...

گویش مازنی

مچاله

مترادف و متضاد

گرد

مچاله

توپ، تیر، فشنگ

۱. گرد
۲. توپ، تیر، فشنگ
۳. مچاله

shot (اسم)تیر، گلوله، پرتابه، گیلاس، عکس، جرعه، تزریق، منظره فیلمبرداری شده، یک گیلاس مشروب، ضربت توپ بازیshaft (اسم)تیر، میل، محور، میله، دسته، خدنگ، گلوله، چوب، پرتو، بدنه، استوانه، دودکش، ستون، بادکش، نیزه، قلم، چاه، چوبهgunshot (اسم)تیر، تیر اندازی، گلوله، زخم گلوله، تیر رسball (اسم)توپ، بال، گلوله، ...

فرهنگ فارسی ساره

گرد

واژه نامه بختیاریکا

( گلوله(تفنگ) ) تیر سهر
تیلِه
گُله؛
گُندُلی

کلمات مرتبط

  • گلوله باران
  • گلوله خوردن
  • گلوله رس
  • گلوله زدن
  • گلوله زن
  • گلوله پیچ کردن
  • گلوله کردن
  • گلوله کمان
  • گلوله افشان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات