معانی کلمه : گلندام
لغت نامه دهخدا
گلندام . [ گ ُ ل َ ] (ص مرکب ) گل اندام . آنکه اندامش چون گل باشد. رجوع به گل اندام شود.
فرهنگ فارسی
آنکه اندامش در نازکی بگل ماند نازک بدن : کنیزی سیه چشم و پاکیزه روی گل اندام و شکر لب و مشکبوی . ( نظامی )
محمد . . . نام جامع دیوان حافظ دانسته اند اما با تحقیقاتی که علامه قزوینی نموده اند وجود چنین شخصی جامع دیوان حافظ را صحیح ندانسته
محمد . . . نام جامع دیوان حافظ دانسته اند اما با تحقیقاتی که علامه قزوینی نموده اند وجود چنین شخصی جامع دیوان حافظ را صحیح ندانسته
فرهنگ اسم ها
اسم: گلندام (دختر) (فارسی) (گل) (تلفظ: golandam) (فارسی: گلندام) (انگلیسی: golandam)
معنی: گل اندام
معنی: گل اندام
