معانی کلمه : گلابه
لغت نامه دهخدا
چو دیوار شهر اندرآید ز پای
گلابه نباید که ماند بجای .
فرهنگ عمید
گل و لای.
فرهنگ معین
(گِ بَ ) (اِمر. ) گل و لای .
فرهنگ فارسی
گل ولای، گلاوه هم گفته شده
( اسم ) گل باب سرشته که بدان دیوار را اندود کنند گل و لای : چنانکه شاهد و معشوقه گلابه برسر عاشق میریزد و در چشم وی میزند تا وی چشم باز نتواند کردن .
دهی است از دهستان دو قایی بخش حومه شهرستان قوچان
( اسم ) گل باب سرشته که بدان دیوار را اندود کنند گل و لای : چنانکه شاهد و معشوقه گلابه برسر عاشق میریزد و در چشم وی میزند تا وی چشم باز نتواند کردن .
دهی است از دهستان دو قایی بخش حومه شهرستان قوچان
