معانی کلمه : گلابدان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
جای گلاب، گلاب پاش: مهر از سر نامه برگرفتم / گفتی که سر گلابدان است (سعدی۲: ۳۴۸ ).
فرهنگ معین
(گُ ) (اِ. ) ظرفی مانند تُنگ کوچک دسته دار باگردن باریک و بلند و معمولاً دارای لوله که در آن گلاب می ریزند، گلاب پاش .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ظرفی که در آن گلاب ریزند گلاب پاش : نور گل اندر گلابدان نرسیده قطره بر آن چیست چون گلاب مصعد . ( منوچهری )
مترادف و متضاد
گلابپاش
