معانی کلمه : گل چهره
فرهنگ عمید
زیبا؛ خوشگل؛ خوبرو؛ گلرخ.
فرهنگ معین
(چِ رِ یا رَ) (ص مر.) آن که چهره اش در لطافت و طراوت به گل ماند.
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: gol čehre) (به مجاز) دارای چهرهای مانند گل ، زیبا روی ، گل رخ .

زیبا؛ خوشگل؛ خوبرو؛ گلرخ.
(چِ رِ یا رَ) (ص مر.) آن که چهره اش در لطافت و طراوت به گل ماند.
(تلفظ: gol čehre) (به مجاز) دارای چهرهای مانند گل ، زیبا روی ، گل رخ .