معانی کلمه : گل الوده
لغت نامه دهخدا
( گل آلوده ) گل آلوده. [ گ ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آلوده به گل :
به کفش گل آلوده بر تخت شاه
نشاید شدن کفش بفکن به راه.گل آلوده ای راه مسجد گرفت
ز بخت نگون طالع اندرگرفت.گل آلوده معصیت را چه کار.و رجوع به گل آلود شود.
به کفش گل آلوده بر تخت شاه
نشاید شدن کفش بفکن به راه.گل آلوده ای راه مسجد گرفت
ز بخت نگون طالع اندرگرفت.گل آلوده معصیت را چه کار.و رجوع به گل آلود شود.
فرهنگ فارسی
( گل آلوده ) آلوده به گل آغشته به گل : گل آلوده ای راه مسجد گرفت زبخت نگون طالع اندر گرفت ... ( بوستان )
