معانی کلمه : گشت کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
( ~ . کَ دَ ) (مص ل . ) سیر کردن ، گردیدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - گردش کردن گردیدن . ۲ - سیر کردن تفرج کردن . ۳ - محو کردن ناپدید کردن .
مترادف و متضاد
tour (فعل)
سیر کردن، سیاحت کردن، گشت کردن، جهانگردی کردن
