معانی کلمه : گسل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. = گسلاندن
۲. گسلاننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): پیمان گسل.
۲. گسلاننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): پیمان گسل.
فرهنگ معین
(گُ س ) (پس .) با بعضی واژه ها، معنای گسلنده می دهد. مانند: پیمان گسل .
(گُ سَ) (اِ.) شکست در بخشی از پوستة جامد زمین که باعث جابه جایی چینه ها می شود.
(گُ سَ ) (اِ. ) شکست در بخشی از پوستة جامد زمین که باعث جابه جایی چینه ها می شود.
(گُ س ) (پس . ) با بعضی واژه ها، معنای گسلنده می دهد. مانند: پیمان گسل .
(گُ س ) (پس . ) با بعضی واژه ها، معنای گسلنده می دهد. مانند: پیمان گسل .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
شکستگی یا منطقهای از شکستگی که دو سطح سنگ در امتداد آن به گونهای متفاوت جابهجا شده باشد
استفان باستانشناس فرانسوی ( و. پاریس ۱۸۶۴ و ف. ۱۹۳۲ م . ) . وی مولف آثار مهم درباره الجزیره است .
( اسم ) در بعضی ترکیبات بمعنی گسلنده آید : جان گسل پیمان گسل مهر گسل .
گسیختن
( اسم ) در بعضی ترکیبات بمعنی گسلنده آید : جان گسل پیمان گسل مهر گسل .
گسیختن
دانشنامه عمومی
فرهنگستان زبان و ادب
{fauthorlt} [زمین شناسی، ژئوفیزیک] شکستگی یا منطقه ای از شکستگی که دو سطح سنگ در امتداد آن به گونه ای متفاوت جابه جا شده باشد
