معانی کلمه : گسستگی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
گسیخته بودن.
فرهنگ معین
(گُ سَ تِ ) ۱ - (حامص . ) بریدگی ، انقطاع . ۲ - پراکندگی .
فرهنگ فارسی
۱ - بریدگی انقطاع . ۲ - پراکندگی تفرق . ۳ - رها شدگی . ۴ - انفصال مقابل پیوستگی : ... اگر هستی جسم گسستگی بودی این ابعاد سه گانه را اندر وی نشایستی توهم کردن و پیوستگی ضد گسستگی است . ۵ - ( اسم ) رخنه شکاف .
مترادف و متضاد
انفصال، انقطاع، پارگی، گسیختگی ≠ پیوستگی
