Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گسستن

تلفظ بین المللی : /ɡosˈastan/ تلفظ :‌ [gos'astan]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • روان گسستن
  • طمع گسستن
  • عهد گسستن
  • فرو گسستن
  • کمر گسستن
  • گهر گسستن
  • گوهر گسستن
  • دم گسستن
  • دل گسستن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

گسستن. [ گ ُ س َس ْ ت َ ] ( مص ) از ریشه اوستایی سید ، سانسکریت چهید ، پارسی باستان ویسدرامی ، پهلوی ویسستن . قطع کردن. بریدن. جدا کردن. منقطع گشتن. پاره شدن. شکسته شدن. رها شدن. و رجوع به گسلیدن شود. ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ). از هم جدا شدن و از هم جدا کردن در تار زنجیر و رشته و امثال آن که درازی داشته باشد حقیقت است و در غیر آن استعاره و تشبیه. ( آنندراج ). جدا کردن. ( ناظم الاطباء ).فتالید...

فرهنگ عمید

۱. بریدن.
۲. جدا کردن.
۳. بریده شدن، جدا شدن: ورا خواندند اردوان بزرگ / که از میش بگسست چنگال گرگ (فردوسی: ۶/۱۳۹ ).
۴. (مصدر متعدی ) [قدیمی، مجاز] پراکندن.
۵. (مصدر لازم ) تمام شدن، به پایان رسیدن.
۶. (مصدر لازم ) نابود شدن.

فرهنگ معین

(گُ سَ تَ ) [ په . ] (مص ل . ) بریدن ، جدا کردن .

فرهنگ فارسی

بریدن، ازهم جداکردن، بریده شدن، پاره شدن، گسیختن، گسلیدنگسسته:پاره شده، بریده شده، گسیختهگسستگی:گسیخته بودن۱ - ( مصدر ) از هم جدا شدنمنقطع شدن : و سلک دولت از نظام بگسست . ۲ - منقطع گشتن دور شدن : پیوسته نالان بود و خواب از وی بگسست . ۳ - پراکنده شدن . ۴ - رها شدن . ۵ - از بین رفتن نابود شدن : و مهتر قرامطه را بگرفت (معتضد خلیفه ) ... و بیاویختش و عظمت ایشان بگسست ۶ - وامندن ( از راه رفتن ) کوفته ...

دانشنامه عمومی

گسستن (به انگلیسی: Breaking Away) فیلمی ۱۰۰ دقیقه ای به کارگردانی پیتر ییتس با بازی دنیس کریستوفر محصول کشور ایالات متحده آمریکا است.
۱۳ ژوئیه ۱۹۷۹ (۱۹۷۹-07-۱۳)
wiki: گسستن

مترادف و متضاد

بریدن، پاره کردن، قطع کردن، گسیختن، ≠ پیوستن

cut (فعل)قطع کردن، کم کردن، بریدن، زدن، چیدن، گذاشتن، تقلیل دادن، دونیم کردن، برش دادن، پاره کردن، گسیختن، گسستن، تراش دادن، نشناختن، میان برکردنdisconnect (فعل)قطع کردن، جدا کردن، تفکیک کردن، گسستن، منفصل کردن، ناوابسته کردنrupture (فعل)قطع کردن، جدا کردن، ترکیدن، گسیختن، گسستنtear (فعل)پاره کردن، گسیختن، گسستن، چاک دادن، دریدن، دراندن...

واژه نامه بختیاریکا

اِشکِنادِن؛ گیشگِنیدِن؛ جُل جُل کِردِن؛ گشنیدِن

کلمات مرتبط

  • روان گسستن
  • طمع گسستن
  • عهد گسستن
  • فرو گسستن
  • کمر گسستن
  • گهر گسستن
  • گوهر گسستن
  • دم گسستن
  • دل گسستن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات