گزین کردن. [ گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) انتخاب کردن. برگزیدن. گزیدن. اصطفاء : ز لشکر گزین کرد پنجه هزارسوار و پیاده همه نامدار.فردوسی.گزین کرد شمشیرزن سی هزارهمه نامدار از در کارزار.فردوسی.گزین کرد ازیشان ده و دو هزارسواران اسب افکن نامدار.فردوسی.مرد را نهمار خشم آمد از این غاو شنگی رابه کف کردش گزین.طیان.با این بزرگی هر ضعیفی راه یابد سوی توخویی گزین کردی چنانچون رادمردان گزین.فرخی.از آن پس چهل جفت...
فرهنگ معین
(گُ. کَ دَ ) (مص م . ) انتخاب کردن ، برگزیدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - انتخاب کردن برگزیدن : گزین کرد شمشیر زن سی هزار همه نامدار از در کارزار . یا گزین کردن چیزی بر چیزی . ترجیح دادن آن بر این : دار ملک خویش را ضایع چرا باید گذاشت مر سپاهان را چه باید کرد بر غزنین گزین ? ( فرخی )