گریزان. [ گ ُ ] ( نف ، ق ) گریزنده. در حال فرار. در حال گریختن. محترز : گریزان همی رفت مهتر چو گرددهان خشک و لبها شده لاجورد.فردوسی.گریزانم و تو پس اندر دمان نیابی مرا تا نیابد زمان.فردوسی.فرسنگ ز فرسنگ دوانم ز پی تووز من تو گریزانی ، فرسنگ به فرسنگ.فرخی.گریزان چو باشی به شب باش و بس که تا بر پی از پس نیایدت کس.اسدی.ز باد پرش موج دریا ستوه ز موجش گریزان دد از دشت و کوه.اسدی.گاه گریزانی از باد سردگ...
فرهنگ عمید
فرار کرده، در حال فرار.
فرهنگ معین
( ~ . ) (ق . ) گریزنده ، در حال فرار.
فرهنگ فارسی
تور
۱ - ( صفت ) گریزیدن : گاه گریزانی از باد سرد گاه بر امید گل و سوسنی . ( ناصر خسرو ) ۲ - در حال گریختن در حال فرار : حکایت آن روباه ... دیدندش گریزان و بی خویشتن افتان و خیزان .
دانشنامه عمومی
گریزان، روستایی از توابع بخش خفر شهرستان جهرم در استان فارس ایران است. این روستا در دهستان راهگان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۶۳ نفر (۳۸خانوار) بوده است.