گریز زدن. [ گ ُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) گفتاری را منتهی به موضوع دیگر که مقصود بالذات بود کشانیدن. همیشه سخن را بمطلوب خود منتهی کردن. مطلبی را به مطلب دیگر پیوستن با تناسب. به تناسبی بگفتار دیگر پرداختن چنانکه روضه خوانان از حکایتی به واقعه کربلا یا یکی از شهداء روند : بوصل اگر چه گریزی زدیم در خطریم تو و حمایت زنهاریان خود زنهار.ظهوری ( از آنندراج )....
فرهنگ معین
( ~ . زَ دَ )(مص ل . )۱ - هنگام نوشتن یا سخن گفتن از مطلبی به مطلب دیگر پرداختن . ۲ - فرار کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) در اثنای سخن مطلب را بمنظور و مقصود خود کشیدن : بوصل اگر چه گریزی زدیم در خطریم تو و حمایت زنهاریان خود زنهار . ( ظهوری )
مترادف و متضاد
apostrophize (فعل)گریز زدن، علامت گذاشتنdodge (فعل)گریز زدن، طفره رفتن، عدول کردن، گول زدن، طفره زدن، جاخالی دادن، این سو و ان سو رفتنdigress (فعل)گریز زدن، پرت شدن، منحرف شدنleapfrog (فعل)گریز زدن، گره گره حرکت کردن، جفتک چارکش کردن، از یکدیگر بنوبت جلو زدن، با جست و خیز حرکت کردن...
دانشنامه اسلامی
[ویکی اهل البیت] این صفحه مدخلی از کتاب فرهنگ عاشورا استگریز زدن: گفتاری را منتهی به موضوع دیگر کردن، مطلبی را به مطلب دیگر پیوستن با تناسب، چنان که روضه خوانان از حکایتی به واقعه کربلا یا یکی از شهدا روند.واعظان و روضه خوانان، به تناسب بحث و گفتاری که دارند، مرثیه خاصی از کربلا را می خوانند یا به مصیبت خاصی از مصائب چهارده معصوم می پردازند. مثلا اگر موضوع سخن درباره جوان یا کودک باشد، مصیبت علی ا...