معانی کلمه : گرگین
لغت نامه دهخدا
گرگین . [ گ ُ ] (اِخ ) یکی از امرای شاه منصور (از خاندان آل مظفر) که در موقعی که به یزد حمله کرد مقتول شد. (تاریخ عصر حافظ ج 1 چ غنی ص 424).
فرهنگ عمید
دلیر و گستاخ مانند گرگ.
حیوانی که به بیماری جرب مبتلا باشد؛ گرگ.
حیوانی که به بیماری جرب مبتلا باشد، گرگ.
دلیر و گستاخ مانند گرگ.
دلیر و گستاخ مانند گرگ.
فرهنگ معین
(گَ ) (ص مر. ) کسی که بیماری گَر دارد.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: گرگین (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: gorgin) (فارسی: گرگین) (انگلیسی: gorgin)
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوانی ایرانی پسر میلاد در زمان کیکاووس پادشاه کیانی
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوانی ایرانی پسر میلاد در زمان کیکاووس پادشاه کیانی
