معانی کلمه : گرک
لغت نامه دهخدا
گرک . [ گ ِ رِ ] (اِخ ) یونان . رجوع به یونان شود.
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
نوعی پرنده – سیاه کاکل
۱آویزی که در آن خوراک نهند ۲اهرم
۱آویزی که از علف های هرز تهیه می شود و برای نگهداری و حفاظت ...

گرک . [ گ ِ رِ ] (اِخ ) یونان . رجوع به یونان شود.
نوعی پرنده – سیاه کاکل
۱آویزی که در آن خوراک نهند ۲اهرم
۱آویزی که از علف های هرز تهیه می شود و برای نگهداری و حفاظت ...