گرویدن. [ گ ِ رَ دَ ] ( مص ) پهلوی ، ویرویستن ( از ویراو باور کردن. گمان کردن )، پازند، وروئیستن ( از اوستا، ور ). ( حاشیه برهان چ معین ). ایمان آوردن. ( برهان ) ( آنندراج ). ایمان آوردن. تصدیق نمودن و قبول و اذعان کردن. ( رشیدی ). تصدیق. ( دانشنامه علایی ): وراقیل را نیز گفتند تو نیز به خدای تعالی بگرو و مسلمان شو اگرنه تو نیز هلاک گردی. ( ترجمه طبری بلعمی ). مکن و با ابراهیم بگرو و اگرنه ترا بدس...
فرهنگ عمید
ایمان آوردن، باور کردن، به کسی یا چیزی عقیده پیدا کردن.
فرهنگ معین
(گِ رَ دَ ) (مص ل . ) ایمان آوردن ، پذیرفتن ، قبول کردن .
فرهنگ فارسی
ایمان آوردن، باورکردن، بکسی یاچیزی عقیده پیداکردنگرونده:ایمان آورندهگرویدن:ایمان آورده، فریفته شده( مصدر ) ( گروید گرود خواهد گروید بگرو گرونده گرویده گروش ) ۱ - باور کردن معتقد شدن : دوم گرویدن چنانک بگروی که پسری هست و مردم زیر فرمانست و هرچ بدین ماند این را بتازی تصدیق خوانند . ۲ - ایمان آوردن اعتقاد یافتن : پس موسی گفت ( فرعون را ) : بمن بگرو تا من خدایرا دعا کنم تا ترا جوانی باز دهد . ۳ - اطا...
مترادف و متضاد
gravitate(فعل)
گرویدن، متمایل شدن بطرف، بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن