کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : گره دادن
تلفظ بین المللی :
/ɡˈereh dˈɑdan/
تلفظ :
[g'eReh d'Adan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
گره داده
گرو دادن
توپ را روی گوه قرار دادن
در گرو قرار دادن
دود دادن گرم
گروه بندی داده ها
داده های گروه بندی شده
داده گاه
پایگاه داده های سند گرا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
گره دادن. [ گ ِ رِه ْ دَ ] ( مص مرکب ) گره زدن و بستن. رجوع به گره زدن و گره بستن شود. || مجازاً، مشکل کردن کار.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - گره زدن . ۲ - ایجاد مشکلی کردن در کاری .
کلمات مرتبط
گره داده
گرو دادن
توپ را روی گوه قرار دادن
در گرو قرار دادن
دود دادن گرم
گروه بندی داده ها
داده های گروه بندی شده
داده گاه
پایگاه داده های سند گرا
نظرات