گرماوه. [ گ َ وَ / وِ ] ( اِ مرکب ) گرمابان. ( جهانگیری ). گرمابه که حمام است. ( برهان ) : دیوان را سخره گرفت ( جمشید ) تا گرماوه ساختند و هرچه اندر دریا گهر بود دیوان از بهر او برآوردند. ( ترجمه طبری بلعمی ). و کوشکهای سترگ قلعه متصل به گرماوه... پسندیده و اصطبل کشیده و مشتمل بر میدان و ایوان فراخ بلند و باغ و بستان نزه و دلبند. ( ترجمه محاسن اصفهان ). و گرماوه ابتدا او ساخت [جمشید] و زورق که بنگ...
فرهنگ عمید
گرمابه#NAME?
= گرمابه
فرهنگ فارسی
( اسم ) گرمابه حمام : گفتند اندیشه کنیم آنگه گرماوه و نوره ساختند و پیش ازاین نبود . ( تفسیر ابوالفتوح )