گرفتار آمدن . [ گ ِ رِ م َ دَ ] (مص مرکب ) اسیر شدن . مبتلا شدن . گیر افتادن : چنین بود ماهوی را رای و راه که آید بدانسان گرفتار شاه . فردوسی .گرفتار آمد صد و شصت گرددگر غرقه گشتند و کس جان نبرد.اسدی (گرشاسب نامه ).تو قیمت این روز ندانی مگر آنگاه کایی به یکی بدتر از این روز گرفتار. ناصرخسرو.چون گرفتار آمدی در دام اوچون شدی اندر قفس ناکام او. مولوی .بهمه حال اسیری که ز بندی برهدخوشترش دان ز امیری ک...
فرهنگ معین
( ~ . مَ دَ) (مص ل .) 1 - اسیر شدن . 2 - عاشق شدن .