معانی کلمه : گرس
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. = گرسنه
۲. (حاصل مصدر ) = گرسنگی
۲. (حاصل مصدر ) = گرسنگی
فرهنگ معین
(گُ) (اِ.) گرسنگی . مق سیری .
( ~ .) (اِ.) 1 - موی پیچیده . 2 - موی باف زنان ، موی پیچه .
(گُ ) (اِ. ) گرسنگی . مق سیری .
( ~ . ) (اِ. ) ۱ - موی پیچیده . ۲ - موی باف زنان ، موی پیچه .
( ~ . ) (اِ. ) ۱ - موی پیچیده . ۲ - موی باف زنان ، موی پیچه .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - موی پیچیده موی مجعد . ۲ - موی باف زنان موی پیچه .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱گاورس ۲ارزن زرد که برای خوراک دام استفاده می شود
۱میوه های تلقیح شده که سفت و غیرقابل خوردن باشند ۲گره و زمختی ...
/gors/ گاورس - ارزن زرد که برای خوراک دام استفاده می شود & میوه های تلقیح شده که سفت و غیرقابل خوردن باشند - گره و زمختی اشیایی چون چوب
واژه نامه بختیاریکا
( گَرََّس ) بگیرش؛ واژه ای خطاب به سگ جهت واکنش
( گَرس ) گرد؛ مقدار خیلی کم در حد سوت
( گَرس ) گرد؛ مقدار خیلی کم در حد سوت
