معانی کلمه : گرزن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. تاج مرصع که در قدیم روی تخت بالای سر پادشاهان می آویخته اند، تاج.
۲. طرز قرار گرفتن گل ها بر روی شاخه ها، مانند گل گاوزبان.
۲. طرز قرار گرفتن گل ها بر روی شاخه ها، مانند گل گاوزبان.
فرهنگ معین
(گَ زَ ) (اِ. ) تاج ، تاج مرصع . گرزین هم گفته شده .
فرهنگ فارسی
هرنوع گلآذین محدود
دانشنامه عمومی
در کالبدشناسی جمجمه، به نقطه تلاقی خط گیجگاهی بالایی با درز تاجی، گَرزَن یا استفانیون (انگلیسی: Stephanion) می گویند. گرزن در فارسی و استفانیون در یونانی هر دو به معنی تاج هستند.
wiki: گرزن
فرهنگ اسم ها
اسم: گرزن (پسر) (فارسی)
معنی: تاجی که شاهان بر سر می گذاشتند
معنی: تاجی که شاهان بر سر می گذاشتند
مترادف و متضاد
pistil (اسم)
مادگی، الت مادگی گل، گرزن
فرهنگستان زبان و ادب
{cyme} [زیست شناسی- علوم گیاهی] هرنوع گل آذین محدود
