گردنه . [ گ َ دَ ن َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان مسکون بخش جبال بارز شهرستان جیرفت ، واقع در 12000گزی شمال مسکون و 1000گزی راه شوسه ٔ بم به سبزواران . دارای 10 تن جمعیت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8)....
فرهنگ عمید
جایی از کوه که به منزلۀ گردن کوه است، راه سخت و پرپیچ وخم در کوه، گردنگاه.
فرهنگ معین
( ~ .) (اِ.) نک وردنه .
(گَ دَ نِ) (اِ.) راه پُر پیچ و خم و سخت در بالای کوه .
(گَ دَ نِ ) (اِ. ) راه پُر پیچ و خم و سخت در بالای کوه . ( ~ . ) (اِ. ) نک وردنه .
فرهنگ فارسی
جائی ازکوه که بمنزله گردن کوه است، راه سخت وپرپیچ وخم درکوه ( اسم ) راهی تنگ میان دو کوه که عبور از آن دشوار باشد گریوه کتل . یا دزد سر گردنه . دزدی که در گردنه ها مسافران و کاروانها را بزند .
دانشنامه عمومی
گردنه ناحیه ای از خط الرأس کوه است که کمترین ارتفاع را نسبت به دو قله دو طرف آن دارد. برای گذشتن از یک سمت رشته کوه به طرف دیگر معمولاً باید از گردنه ای گذشت.به سخن دیگر پایین ترین نقطه تماس میان خط الرأسهای دو کوه را گردنه می خوانند. در دو سوی گردنه عموماً دو دره از هر دو سوی کوه سرازیر می شوند که به موجب آن گردنه دیسه ای همانند زین اسب پیدا می کند.wiki: گردنه...
گویش مازنی
۱گردنه – غیرآبادی خرابه ۲می گردد می چرخد
/gerdene/ گردنه – غیرآبادی خرابه - می گردد می چرخد