معانی کلمه : گردن زدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
( ~ . زَ دَ ) (مص م . ) کشتن ، سر بریدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) گردن کسی را بریدن سر بریدن کشتن : از این در پیش من جز در حدیث عرض سخن گویی گویم گردنت بزنند .
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
- ادم ربایی و گردن زدن قبطی ها در لیبی 2015
- گنه کرد در بلخ اهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری
- زخم گران زدن
- گردنی زدن
- گرد زدن به
- چم گردش زدن
- کودکی در بر، قبائی سرخ داشتروزگاری زان خوشی خوش میگذاشتهمچو جان نیکو نگه میداشتشبهتر از لوزینه می پنداشتشهم ضیاع و هم عقارش می شمردهر زمان گرد و غبارش می سترد
- فرودگاه صحرایی لیتل گرنزدن
- گریت گرنزدن
