معانی کلمه : گردن بند
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
زیوری که زنان به گردن خود ببندند، گلوبند.
فرهنگ معین
( ~ . بَ ) (اِ. ) پیرایه ای معمولاً از سنگ ها یا فلزهای قیمتی که آن را خانم ها به گردن می آویزند، گلوبند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - آنچه که بدان گردن را بندند ۲ - رشته ای مزین بگوهر ها ( اصلی یا بدلی ) که برای زینت بر گردن آویزند گلوبند عقد سمط .
زیوری که زنان بگردن خودببندند، گلوبندهم میگویند، گردن بندنیزگفته شده
زیوری که زنان بگردن خودببندند، گلوبندهم میگویند، گردن بندنیزگفته شده
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱نوعی گره زدن،بطوریکه سر کیسه را جمع نموده و با طنابی آنرا ...
/gerden band/ نوعی گره زدن، بطوریکه سر کیسه را جمع نموده و با طنابی آنرا محکم کنند - گردن بند
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
ناوندِه
