معانی کلمه : گردشگری قومی
فرهنگ فارسی
1. نوعی گردشگری که هدف از آن مشاهدۀ شیوۀ زندگی و فرهنگ نامتعارف سرزمینهای ناآشناست 2. سفریکه انگیزۀ اصلی آن تجدید دیدار از سرزمینهای آباواجدادی است
فرهنگستان زبان و ادب
{ethnic tourism} [گردشگری و جهانگردی] 1. نوعی گردشگری که هدف از آن مشاهدۀ شیوۀ زندگی و فرهنگ نامتعارف سرزمین های ناآشناست
2. سفری که انگیزۀ اصلی آن تجدید دیدار از سرزمین های آباواجدادی است
