معانی کلمه : گردباد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
تصادم دو جریان با یکدیگر که گرد هم می چرخد و تنورۀ بزرگی از گردوخاک که دارای حرکت دورانی است تشکیل می دهد و وسعت میدان آن تا حدود صد مایل دیده شده است، دیوباد، سنگ دوله.
فرهنگ معین
(گِ ) (اِ. ) بادی باحرکت چرخشی توأم رو به جلو و رو به بالا.
دانشنامه آزاد فارسی
گِردباد (whirlwind)
ستونی از هوا که به سرعت می چرخد. غالباً مترادف دیوباد است. گردباد، در مقیاسی کوچک تر، تنورۀ دیو تولید می کند که در بیابان دیده می شود.
ستونی از هوا که به سرعت می چرخد. غالباً مترادف دیوباد است. گردباد، در مقیاسی کوچک تر، تنورۀ دیو تولید می کند که در بیابان دیده می شود.
wikijoo: گردباد
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: gerdavây
طاری: vâyomar
طامه ای: čarxavây
طرقی: omarvây
کشه ای: omarvây
نطنزی: gerdavây
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لیله باد؛ بادلیله؛ باد پیچ؛ بادِ رووِه؛ باد قِرِه؛ چرخ باد
فرهنگستان زبان و ادب
{whirlwind} [علوم جَوّ] اصطلاحی عمومی برای ستون هوای چرخان، در مقیاس کوچک
