معانی کلمه : گرجی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. از مردم گرجستان، از قوم گرج.
۲. (اسم ) زبان قوم گرج.
۲. (اسم ) زبان قوم گرج.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان سیلاخور بخش الیگودرز شهرستان بروجرد واقع در ۲٠ کیلومتری باختر الیگودرز و ۶ کیلومتری جنوب خاور شوسه از نا- درود . معتدل دارای ۱٠۳۲ تن سکنه محصول غلات پنبه چغندر صنعت دستی جاجیم بافی .
( صفت ) منسوب به گرج : ۱ - از قوم گرج گرجستانی . ۲ - زبان مردم گرجستان . ۳ - خط مردم گرجستان .
( صفت ) منسوب به گرج : ۱ - از قوم گرج گرجستانی . ۲ - زبان مردم گرجستان . ۳ - خط مردم گرجستان .
دانشنامه عمومی
صدخه
گجنیوست.
گویش مازنی
۱آبله گون ۲زندگی
قوم گرجی از اقوام همسایه ی ایران و در ادوار گذشته خاک آنان ...
مترادف و متضاد
georgian (صفت)
گرجی، گرجستانی، اهل جرجیا
