معانی کلمه : گراف هامونی
فرهنگ فارسی
گرافی که بتوان آن را در صفحهای با یالهایی که تنها در رأسهای گراف متقاطعاند رسم کرد
فرهنگستان زبان و ادب
{planar graph} [ریاضی] گرافی که بتوان آن را در صفحه ای با یال هایی که تنها در رأس های گراف متقاطع اند رسم کرد
