معانی کلمه : گراس
لغت نامه دهخدا
گراس . [ گ ِ ] (اِخ ) فرانسوا ژزف پل کنت دُ ملاح فرانسوی که به هنگام جنگ آمریکا شهرت یافت . متولد بسال 1722 م . در «بار» و متوفی در 1788 م .
فرهنگ عمید
۱. تکه، نواله، لقمه: جمله نعمت های الوان بهشت / یک گراس از خوان احسان تو نیست (غضایری: لغت نامه: گراس ).
۲. باقی ماندۀ طعام
۲. باقی ماندۀ طعام
فرهنگ معین
(گَ ) (اِ. ) تکه ، نواله ، لقمه .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گراس (اسطوره). گراس (به یونانی: Γῆρας) در اسطوره های یونان، خدای پیری است.
فهرست شخصیت ها، مکان ها و رویدادهای افسانه ای یونان باستان
آابپتجچخدرزژسشفکگلمنوهی
فهرست شخصیت ها، مکان ها و رویدادهای افسانه ای یونان باستان
آابپتجچخدرزژسشفکگلمنوهی
wiki: گراس (اسطوره)
