گراز. [ گ ُ ] (اِمص ) بالش و نمو. از بالیدن و نمو کردن . (برهان ). رجوع به گرازیدن شود.
گراز. [ گ ُ ] (اِ) چوبی که گوسفند و خر و گاو را بدان رانند. (برهان ). این کلمه مصحف «گواز» است . (فرهنگ رشیدی ) (برهان قاطع چ معین ). رجوع به گوازه شود.
گرازیدن#NAME?
۱. (زیستشناسی) پستانداری قوی، با جثۀ سنگین، پوست ضخیم، پوزۀ مخروطی، و دو دندان دراز که از طرفین دهانش بیرون آمده که آلت دفاعی او است؛ ساد؛ خوک وحشی.
۲. (صفت) [قدیمی، مجاز] شجاع؛ دلیر؛ دلاور: ◻︎ دور سپهر مثل تو هرگز نیاورد / از هفتپشت پهلو پیلافکن و گراز (عمید لوبکی: مجمعالفرس: گراز).
(گُ) [ په . ] (اِ.) 1 - خوک نر. 2 - بیل .
( ~ .) 1 - (اِمص .) رفتاری با ناز و تکبر. 2 - (اِ.) کوزة سرتنگ . 3 - بیل پهن و بزرگ که با آن زمین شیار کرده را هموار می کنند.
گونه ای بیل فولادی
۱شیب دامنه ی کوه در ارتفاع پایین کوه ۲زمینی که دارای درختچه ...
تکیه ای: gorâz / gâkuhi
طاری: gerâz
طامه ای: gorâz
طرقی: görâz
کشه ای: görâz
نطنزی: gorâz
خنزیر، خوک
خرامش، لنجه
۱. خنزیر، خوک
۲. خرامش، لنجه