گذرگاه.[ گ ُ ذَ ] ( اِ مرکب ) ممر. ( دهار ). معبر. جای گذر. جای عبور. راه و جای گذر و عبور از دریا. ( آنندراج ). مسیر. منفذ. مجری. خِیاط. ( منتهی الارب ) : جایی که گذرگاه دل مجنون است آنجا دوهزار نیزه بالا خون است.( منسوب به رودکی ).گذرگاه این آب دریا کجاست بباید نمودن به ما راه راست.فردوسی.چو خانه بدین گونه ویران بودگذرگاه دزدان و شیران بود.فردوسی.بیاویخت از پیش درگاه مابر آن سو که باشد گذرگاه ما...
فرهنگ عمید
جای گذشتن و عبور کردن، گذر، محل عبور.
فرهنگ معین
( ~ . ) (اِ. ) معبر، جای گذر.
دانشنامه آزاد فارسی
گذرگاه (bus)مجموعه ای از خطوط (رسانای) سخت افزاری. به منظور جابه جانمودن داده ها میان اجزای مختلف یک سیستم رایانه ای مورد استفاده قرار می گیرند. گذرگاه یا مسیر عمومی، اساساً یک نوع بزرگراه مشترک است که بخش های مختلف یک سیستم (از جمله پردازنده، کنترل کننده دیسک درایو، حافظه و پورت های ورودی ـ خروجی) را به یکدیگر متصل نموده و آن ها را قادر می سازد تا اطلاعات را از طریق آن، رد و بدل نمایند. اندازه یا...
فرهنگ فارسی
گذرگه:محل عبور، جای گذشتن وعبورکردن، گذرهم میگویند ( اسم ) ۱ - جای گذر محل عبور معبر : حق تعالی تقدیر کرد که گذرگاه زرند بر در دکان سعید جوهری بود . یا گذرگاه آب . جایی که آب از آن عبور کند معبر آب یا گذرگاه سیل . آبراهه .
دانشنامه عمومی
گذرگاه (ابهام زدایی). wiki: درام به کارگردانی جی. لی تامپسون است که در سال ۱۹۷۹ منتشر شد.آنتونی کوئینجیمز میسونمالکوم مک داولپاتریشیا نئالکریستوفر لیمایکل لانسدیلکی لنزپیتر آرنرابرت برآونپل کلمنزwiki: داستان عاشقانه تاریخی حماسی چین و هنگ کنگ می باشد در ژانردرام جنگی به کارگردانی جان وو است. بازیگران فیلم ژانگ زییی، تاکشی کانسشیرو، آهنگ هیه کویو، هوانگ شیعیومینگ، تونگ داوی و ماسامی ناگاساوا. این...
نقل قول
گذرگاه یک جنگ ماهانه با مدیریت دکتر محمود صفاریان است که بیشتر به ادبیات می پردازد.• «ما مشتاقان و عاشقان ادبیات پارسی، با آنکه زیستگاه هایمان در نقاط مختلف این دهکده جهانی است، ولی همه رهروان این «گذرگاه» هستیم؛ و تلاش می کنیم که در حد بضاعت خود که بسیار مزجات هم هست، آن را برای شما خوانندگان و شما قلم به دستانِ عاشق، هر ماه آب و جارو کنیم؛ و آویزهای رنگین نور را در گوشه و کنار آن بیاویزیم. آثار ...
مترادف و متضاد
پاساژ، خیابان، راه، شارع، کوچه، مسیر، معبر، ممر
pass (اسم)رد، راه، پروانه، گذرگاه، بلیط، گردونه، عبور، معبر، جواز، گذر، گدوک، گذرنامهpassage (اسم)راهرو، تصویب، قطعه، گذرگاه، روی داد، نقل قول، عبور، معبر، سیر، عبارت، انقضاء، گذر، پاساژ، اجازه عبور، حق عبور، کار کردن مزاج، عابر، ممر، سفر دریا، عبارت منتخبه از یک کتابdefile (اسم)گذرگاه، گردنهbypass (اسم)گذرگاه، گذرگاه فرعیbus (اسم)اتوبوس، گذرگا...
واژه نامه بختیاریکا
رَودِگِه
فرهنگستان زبان و ادب
{bus} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] مسیری سخت افزاری که بخشی از رایانه را به بخش دیگر مرتبط کند {check-in line} [حمل ونقل ریلی] خطوط یا محل های وارسی بلیت که ممکن است با نرده از هم مجزا شوند