گذرانیدن. [ گ ُ ذَ دَ ] ( مص ) عبور دادن : اجازة؛ گذرانیدن کسی را از جای. اختلال ؛ گذرانیدن در چیزی نیزه را و دوختن به آن. تصعید؛ گذرانیدن چیزی را. اَمَرَّه ُ علی الجسر؛ گذرانید او را بر پل. ( منتهی الارب ) : پس حارث بن کلده را بگذرانیدند [ از اسراء پدر ]....پیغمبرعلیه السلام عاصم بن ثابت را گفت او را بکش. ( ترجمه طبری بلعمی ). گفتی [ حجاج ] حیلت باید کرد تا مگر [ مادر عبداﷲ زبیر ] بر پسرش بتوانند...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - عبور دادن : هر که تیر از حلق. انگشتری بگذراند خاتم او را باشد ۲ - بالاتر بردن از برتر بردن : سرت بگذرانم زخورشید و ماه ترا سرفرازی دهم بر سپاه . ۳ - طی کردن سپری کردن : این مهرگان بشادی بگذار و همچنین صد مهرگان بکام دل خویش بگذران . ( فرخی ) ۴ - تجاوز دادن : زکردار گفتار برمگذران مجوی آنچه دانش نداری بدان . ( گرشاسب نامه ) یا از حد گذراندن . امری را بافراط مرتکب شدن : ابوبکر ( پسر الم...