معانی کلمه : گداخته
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
ذوب شده ، گدازیده، واشده.
۲. سرخ شده در اثر حرارت.
۲. سرخ شده در اثر حرارت.
فرهنگ معین
(گُ تِ ) (اِمف . ) ذوب شده ، مذاب .
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) ذوب شده ( فلز روغن موم و جز آن ) آب شده گدازیده : ترنگبین گداخته و پالوده و بقوام آورده . ۲ - مایع مقابل جامد .
دانشنامه عمومی
نوعی غذا مخصوص زنان باردار
مترادف و متضاد
داغ
مایع، مذاب
تحلیلرفته
۱. مایع، مذاب
۲. داغ
۳. تحلیلرفته
molten (صفت)
ریخته، ذوب شده، گداخته، اب شده
