معانی کلمه : گت
لغت نامه دهخدا
گت . [ گ َ ] (ص ) طبری گت (بزرگ ). (واژه نامه ٔ طبری شماره ٔ 638). در مازندرانی کنونی و لهجه ٔ مردم فارس «گت » (بزرگ ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). بزرگ . عظیم . کبیر. (برهان ). مؤلف آنندراج گوید: به فتح بمعنی بزرگ نیز آمده ، و در طبرستان متداول و معروف است . و رجوع به گته شود.
فرهنگ عمید
بزرگ، گنده، کلان، عظیم، کبیر.
فرهنگ فارسی
بزرگ
( صفت ) بزرگ گته : گت و گنده .
نام قومی در زمان داریوش
نام قومی در زمان داریوش
دانشنامه عمومی
نام قدیم یزد
(با ضمه گاف) بزرگ
(بهبهانی) گِت؛ بهانه.
گویش مازنی
/gat/ بزرگ
مترادف و متضاد
goth (اسم)
گت، یکی از اقوام المانی قدیم
واژه نامه بختیاریکا
( گِت (گتلی) ) پرده باکرگی زنان؛ برگرفته از واژه GATE بمعنی دروازه
( گُت * ) سنگدل؛ خونسرد؛ پرتحمل
( گُت * ) سنگدل؛ خونسرد؛ پرتحمل
