Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گبز

تلفظ بین المللی : /ɡˈabz/ تلفظ :‌ [g'abz]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • فرودگاه گبز
  • دانشگاه فنی گبزه
  • گبزاتل
  • گبزه
  • گبزی
  • زابل گبری
  • زیست گاز
  • سحابی گازی
  • سَوانگاری گاز ـ جامد
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

گبز. [ گ َ ] ( ص ) هر چیز گنده و قوی و سطبر. ( برهان ) ( آنندراج ) ( غیاث ). سترگ و بزرگ. فربه : یک زمان چون خاک سبزت میکندیک زمان پربادو گبزت میکند.مولوی ( مثنوی ).نان چو معنی بود بود آن خار سبزچونکه صورت شد کنون خشک است و گبز.مولوی ( مثنوی ).در فلان بیشه درختی هست سبزپس بلند و هول و هر شاخیش گبز.مولوی ( مثنوی ).تا چرد آن برّه در صحرای سبزهین رحم بگشا که گشت این برّه گبز.مولوی ( مثنوی ).جملگی روی...

فرهنگ عمید

۱. گنده، ستبر: با چنین گبزی و هفت اندام زفت / از شکاف در برون جستند تفت (مولوی: ۴۳۷ ).
۲. قوی.

فرهنگ معین

(گَ ) (ص . ) هر چیز گنده و قوی .

فرهنگ فارسی

( صفت ) قوی و ستبر : در فلان بیشه درختی هست سبز بس بلند و پهن ( هول ) و هر شاخیش گبز . ( مثنوی )

کلمات مرتبط

  • فرودگاه گبز
  • دانشگاه فنی گبزه
  • گبزاتل
  • گبزه
  • گبزی
  • زابل گبری
  • زیست گاز
  • سحابی گازی
  • سَوانگاری گاز ـ جامد
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات