Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گبرکی

تلفظ بین المللی : /ɡabrˈaki/ تلفظ :‌ [gabR'aki]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی
  • زابل گبری
  • قلعه گبری
  • کالای گمرکی
  • گبرک
  • گبرکان
  • گبری
  • گبریاس
  • گورکی
  • محوطۀ گمرکی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

گبرکی . [ گ َ رَ ] (اِ) ظرفی باشد که شراب در آن کنند. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (جهانگیری ). ظرفی است شراب را چون کپ : دارم طمع ز جود تو یک گبرکی شراب بفرست و بنده را مکن از خویش مشتکی ور نیست گبرکی بفرست آنچه هست از آنک هرچ آید از تو آن نبود غیر گبرکی .ابن یمین فریومدی (از آنندراج )....

فرهنگ عمید

۱. زردشتی گری.
۲. [مجاز] کافری.
۳. (اسم، صفت نسبی منسوب به گبرک ) ظرف شراب: دارم طمع ز جود تو یک گبرکی شراب / بفرست و بنده را مکن از خویش مشتکی (ابن یمین: ۵۴۶ ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به گبرک : ۱ - آنچه منسوب به زردشتیان باشد . ۲ - ظرفی که شراب در آن کنند ( زردشتیان بباده فروشی می پرداختند ) ( بدو معنی ) : دارم طمع زجود تو یک گبرکی شراب بفرست بنده را مکن از خویش مشتکی . ور نیست گبرکی بفرست آنچه هست از آن هرچ آید از تو آن نبود غیر گبرکی . ( ابن یمین )

کلمات مرتبط

  • زابل گبری
  • قلعه گبری
  • کالای گمرکی
  • گبرک
  • گبرکان
  • گبری
  • گبریاس
  • گورکی
  • محوطۀ گمرکی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات