Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گاو خراس

تلفظ بین المللی : /ɡˈɑv xarˈɑs/ تلفظ :‌ [g'Av xaR'As]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • خراس گلو
  • گله گاه خراب
  • خاسمبه گو
  • گاه شماری خراجی
  • کوستا ـ گاوراس کنستاندینوس
  • گاوچراسر
  • کوستا گاوراس
  • گاو
  • گاو اباد
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

گاو خراس. [ وِ خ َ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) گاوی که خراس بزور آن گردد. نظیر اسب خراس : در سفر ماه و سال چون نسناس لیک بر جای همچو گاو خراس.سنائی ( سیرالعباد ).خویشتن بینی از نهاد و قیاس گرد خود گشته ای چو گاو خراس.سنائی.آن گاو خراس بین همه سال کو چرخ زند نه وجد و نه حال.خاقانی.مانم بچشم بسته به گاو خراس لیک هستم ز آب چشم چو خر مانده در خلاب.کمال الدین اسماعیل.دشمن شکوه شیر ببیند ز صولتت گر زآنک...

فرهنگ فارسی

گاوی که خراس بزور آن گردد

کلمات مرتبط

  • خراس گلو
  • گله گاه خراب
  • خاسمبه گو
  • گاه شماری خراجی
  • کوستا ـ گاوراس کنستاندینوس
  • گاوچراسر
  • کوستا گاوراس
  • گاو
  • گاو اباد
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات