معانی کلمه : گازروار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مانند گازر، همچون گازر.
فرهنگ فارسی
مانند گازر همچون رخت شوی . ۲ - ( اسم ) ( کشتی ) داویست در کشتی و آن چنانست که دست حریف را کشیده سینه و بازوی او را بر پشت خود آورند و خود را خم ساخته تکاتن دهند بنحوی که حریف از بالای پشتش از صدم. تکان از جادر آید و روبروی او بر زمین افتد گازری ( بمناسبت زدن گازران جامه ها را برسنگ ) گاو زوری : دست شوید ز حیات آنکه نگاهت یکبار بر سر سنگ محبت زندش گازروار . ( گل کشتی )
