معانی کلمه : گاری
لغت نامه دهخدا
گاری . (هندی ، اِ) قسمی دستگاه حمل باچرخ که اسب آن را کشد. ارابه ای که با اسب کشیده شود. این لفظ هندی است و در هندی بمعنی مطلق گردون است و در قرن اخیر داخل فارسی شده . (فرهنگ نظام از برهان قاطع چ معین ). رجوع به ارابه ، عرابه و عراده شود.
فرهنگ عمید
۱. از وسایل نقلیه با گردونۀ دوچرخه یا چهار چرخه که به اسب یا الاغ می بندند و بیشتر برای باربری از آن استفاده می کنند.
۲. هر چیز ناپایدار و بی ثبات و ناپاینده.
۲. هر چیز ناپایدار و بی ثبات و ناپاینده.
فرهنگ معین
(ص .) بی ثبات ، ناپایدار.
[ هند. ] (اِ.) ارابه ، ارابه ای که با اسب کشیده می شود.
(پس .) پسوندی است که به آخر ریشة فعل ، مصدر مرخم و اسم معنی افزوده می شود و معنای حاصل مصدری می دهد. مانند: رستگاری .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:درشکه
wikijoo: گاری
فرهنگ فارسی
← گاری چوبکِش
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
ارابه، درشکه، کالسکه
واژه نامه بختیاریکا
بُتُرنا
فرهنگستان زبان و ادب
[مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] ← گاری چوب کِش
