معانی کلمه : کیوس
لغت نامه دهخدا
کیوس . [ یُس ْ ] (اِخ ) شهری در کنار دریای مرمره بود که در زمان اردشیر دوم به دست مهرداد پسرآریوبرزن تسخیر گردید. (از ایران باستان ص 1148).
دانشنامه آزاد فارسی
کئوس
رجوع شود به:خیوس
رجوع شود به:خیوس
wikijoo: کیوس
فرهنگ فارسی
خوهل بود یعنی کژ ٠ ناراست و کج را گویند ٠ نا آزمودگی ناشیگری ٠
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: کیوس (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: kayus) (فارسی: کیوس) (انگلیسی: kayus)
معنی: نام پسر قباد و برادر بزرگ انوشیروان پادشاه ساسانی
معنی: نام پسر قباد و برادر بزرگ انوشیروان پادشاه ساسانی
