کین جستن. [ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) با دشمنان به جنگ برخاستن. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). جنگ آوردن : به آورد هر دو برآویختندهمی خاک بر اختران ریختندفراوان ز هر گونه جستند کین نه این زآن سته شد نه نیز آن از این.فردوسی. || انتقام کشیدن. انتقامجویی کردن : به زر مهر دادش یکی بدگهرکه کین پدر زو بجوید مگر.فردوسی.ببرّی سر بیگناهان ز کین ندانی که جوید جهان از تو کین.فردوسی.یکی آنکه گفتی که کین نیابجس...
فرهنگ فارسی
با دشمنان به جنگ برخاستن ٠جنگ آوردن ٠ یا انتقام کشیدن ٠ انتقامجویی کردن ٠