معانی کلمه : کیانوش
لغت نامه دهخدا
کیانوش. ( اِخ ) یکی از دو برادر فریدون. ( ناظم الاطباء ) :
یکی بود از ایشان کیانوش نام
دگر نام پرمایه شادکام.
یکی بود از ایشان کیانوش نام
دگر نام پرمایه شادکام.
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: kiyānuš) بزرگ جاویدان ، از واژهی اوستایی ' کوئی' = بزرگ ، گرامی + اَنوش = بیمرگ ؛ (در اعلام) نیز نام برادر فریدون .
