کیانا. [ ک َ / کیا ] ( سریانی ، اِ ) طبایع باشد، فیلسوفان کیاناکیان خوانند. ( لغت فرس اسدی چ هرن ص 5 ). طبایع باشد به زبان فلاسفه. ( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 12 ). طبایع بود، و کیان نیز خوانند. ( صحاح الفرس ). طبایع باشد که حرارت و برودت و رطوبت و یبوست است. ( برهان ). هر یک از طبایع چهارگانه یعنی حرارت و برودت و رطوبت و یبوست. ( ناظم الاطباء ). از سریانی کیانا ( طبیعت ). ( حاشیه برهان چ معین ). طبی...
فرهنگ عمید
۱. طبیعت: همه آزادگی و همت تو / قهر کرده ست مر کیانا را (خسروی: شاعران بی دیوان: ۱۷۲ ). ۲. هریک از عناصر چهارگانه.
فرهنگ معین
(اِ. ) ۱ - طبیعت ، اصل هر چیز. ۲ - هر یک از طبایع چهارگانه .
فرهنگ فارسی
( اسم ) طبیعت : همه آزادگی همت تو قهر کرده است مر کیانا را . ( خسروی ) توضیح در فرهنگها بمعنی طبایع ( جمع ) گرفتهاند .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: ki(e)yānā) (کیان + ا (پسوند نسبت)) ، منسوب به کیان ، ← کیان ؛ به علاوه این واژه (در قدیم) به معنی طبیعت بوده است .
اسم: کیانا (دختر) (فارسی، سریانی) (طبیعت) (تلفظ: ki (e) yānā) (فارسی: کيانا) (انگلیسی: kiyana) معنی: طبیعت، هریک از عناصر چهارگانه، ( سریانی، kyānā )، جوهر، ( در اصطلاح فلاسفه ) طبایع، ( کیان + ا ( پسوند نسبت ) )، منسوب به کیان، کیان، به علاوه این واژه ( در قدیم ) به معن...